سلام دوستان عزیز.
من زرگلم.یه دختر خیلی تنها بودم.تنهاییم بیشتر از چیزی بود که فکر کنین.داشتم داغون میشدم. هرشبم با اشک سپری میشد و هر روز صبح بالشم خیس خیس خیس بود. تو مدرسه دوستام از ماجراهاش عشقیشون میگفتن ومن هیچ....
گذشت تا چهار ماه پیش که یه پسر اومد تو زندگیم.اولاش می گفتم فقط یه دوستی ساده است. نمیخواستم بهش وابسته شم ولی عشقش عمیق تر بود تا اینکه بهش وابسته شدم.
وابستگی برام دلبستگی هم اورد.. الان در حدی بهش وابسته ام که نبودنش برام برابر با مرگه.
از همینجا بهش میگم***
رضا ی من......
نفسم به نفست بسته است. حاضرم جونم رو بدم تا بخندی. خنده های تو آرزوی من است. بخند تا بر اورده شود.
خدایا!!!!!
نفسمو ازم بگیر ولی رضام رو نه....
میبوسمت عشقم
برچسب: حرف دلم,حرف دلم سامان جلیلی,حرف دلم مهدی احمدوند,
نویسنده: ساناز شریفی