خرید بک لینک

هستن دخترایی که نگران پاک شدن آرایششون نیستن

چون آرایش ندارن

هستن دخترایی که وقتی یه پسر. پولدار میبینن دلشون نمی لرزه

چون دلشون دله نه ژله...

هستن دخترایی که با دیدن ماشین پسرا کف نمیکنن

چون اینا دخترن نه دلستر...

اینآ رو خیــلے مواظبشون بآشین !

اذیتشون نکنید

قــدر اینآ رو بدونید ، اینآ خیــلے حیفن

به ســـلامتی پســــــــری که ...

به دوســــت دخـــترش گفت :

اگه بری اسمت میشه اسم دخترم

و اگه بمونی میشه اسم مــــادرش ...

❤❤اگه مَردی ... ؟!!مَرد بمون ...❤❤
❤❤اگه نیستی ... نامَردی نکن ... !!❤❤
❤❤اگه تنهایی ... ؟!!تنها بمون ...❤❤
❤❤اگه نیستی ... تنهاش نذار ... !!❤❤
❤❤اگه نجیبی ... ؟!!نجابت کُن ... ❤❤
❤❤اگه نیستی ... هرزگی نکن ... !!❤❤
❤❤اگه عاشقی ... ؟!!عاشق بمون ...❤❤
❤❤اگه نیستی ... حُرمتِ عشقو نَشکَن...!❤❤

دختری که هر چیزی رو که تو دوست نداری میزاره کنار
دختری که همیشه با حوصله جواب اس ام اساتو میده
دختری که وقتی تو یه جمع میرین دستت رو محکم تر میگیره
دختری که تو سرما اگه یخ ام بزنه ، دستتو ول نمیکنه بزاره تو جیبش
دختری که هیچ کسی جز تو به چشمش نمیاد
دختری که وقتی داری چیزی میگی خیـره میشه تو چشمات
دختری که واست نینی میشه ، جوجو میشه تا تو بخندی
همونی که حاضره برات هرکاری بکنه !

يادت باشه ..!!
این دختـر رو نباید اذیت کنی ...

گاهی دلم میخواهد عروسکی بودم ...


از همان عروسک هایی که


تو با تمام وجودت به آغوشت میکشی ....


کاش من هم عروسکی بودم


تا لا اقل یک بار گرمای آغوشت را حس میکردم .

وقتی با مشت هایش دلم را میشکست ،

همه ی فکرم این بود :مبادا تکه های شکسته ی

قلبم دست نازنینش را زخمی کند!

ما هم شنیدیم٬ میگن: وقتی یه دختر بخاطر یه پسر اشک میریزه ،

یعنی واقعن دوسش داره...

... اما ....وقتی یه پسر بخاطر یه دختر اشک بریزه ،

یعنی دیگه هیچوقت نمیتونه کسیو مثل اون دوست داشته باشه ....

آدمهایی هستن که بودنشون



حتی مجازی



به آدم آرامش میده



دوستیشون برات حقیقی میشه



و یهو میشن همه زندگیت

زندگی یعنی تو,یعنی با تو بودن...

زندگی یعنی از تو شنیدن,از تو نوشتن,از تو گفتن,باتوبودن...

زندگی یعنی تو,نه هیچ کس دیگر ویا هیچ چیز دیگر...

تو دلیل وجود منی و من مدیون وجود تو

تو تمام ناگفته های منی

تو تنها بهانه برای بیداریمی...

هی رفیق ..

یادت باشه وفاداریه تورو زمان اثبات میکنه..

نه زبان ..

دوری کن از معشوقی که ..

اسم هرزگی هایش را بگذارد " آزادی " ..

اسم نگرانی هایت را بگذارد " گیر دادن" ..

و برای بی تفاوتی هایش اعتماد داشتن به تو را بهانه قرار دهد ..

رویا هایی هست که شاید هرگز تعبیر نشوند

اما همیشه شیرین اند

مثل رویــــای داشتن تـــــــو ..

با کسی نباش که از بی کسی اش تو را میخواهد...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
با کسی باش که در جمعِ کسان تو را می خواهد.....

تنهایی
تلخ ترین بلای بودن نیست،..
چیزهای بدتری هم هست،..
روزهای خسته ای
که در خلوت خانه پیر می شوی.
و سال هایی
که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است.
تازه پی می بری
که تنهایی تلخ ترین بلای بودن نیست،
چیزهای بدتری هم هست:

دیر آمدن!!!

مـی گـویـنـد بـاران کـه بـبـارد

بـوی ِ خـاک بـلـنـد مـی شـود . .

پـس چـرا ایـنـجـا

بـاران کـه مـی بـارد

عـطـر خـاطـ ـره هـا مـی پـیـچـد ؟ . . .


ستاره ها هیچ گاه از خاطر اسمان نمیروند

بگذار دل من اسمان باشد و یاد تو ستاره...

چرا غمگینی ؟ : عاشق شدم

آیا عشق شیرین است ؟ : بله شیرین تر از زندگی

چرا تنهایی ؟ : ویژگی عاشق هاست

لذت تنهایی چیست ؟ : فکر به او و خاطرات او

چرا می روی ؟ : برای اینکه او رفت

دلت کجاست ؟ : پیش او

قلبت کجاست ؟ : او برده

پس حتما بی رحم بوده نه ؟ : نه اصلا

چرا ؟ : چون باز هم او را میپرستم .

پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد.

اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت.

هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط

بخاطر صحبت کردن با اون...

بعد از یک ماه پسرک مرد...

وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادرپسرک گفت که

او مرده و اون رو به اتاق پسر برد...

دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده...

دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد... میدونی چرا گریه میکرد؟

چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه

سی دی میگذاشت و به پسرک میداد...!

وضعیت خوبی ندارم

مرا ببخش!

دستم از اشیا رَد می شود

رَد می شود از تلفن

فراموشت نکرده ام

فقط کمی...

کمی،

مُرده ام!

به شانه ام زدی که از تنهایی ام بکاهی،

به چه دل خوش کرده ای،

تکاندن برف از شانه های آدم برفی...

در آغوش خدا گریستم تا نوازشم کند...

پرسید:فرزندم پس آدمت کو؟

اشک هایم را پاک کردم و گفتم:در آغوش حوای دیگریست...

کاش انسان مثل شمع فقط یک شب زندگی میکرد

اما در کنار پروانه اش...

خیلی سخته منتظر کسی باشی ولی

اون شخص به فکر امدن نباشه...

بچگی یعنی همینکه منو تو قهریم و آشتی

بچگی یعنی همینکه تو دلم عشقتو کاشتی

بچگی یعنی همینکه میتونیم خنده ای باشیم

بچگی یعنی همینکه وصل نشد بیا جدا شیم

بچگی یعنی همینکه دلامون سبزه و ساده

بچگی یعنی همینکه دعامون یه اتحاده

همسرم نوازبا صدای بلند گفت:تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟ می شه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟

روزنامه را به کناری انداختم و به سوی آن ها رفتم.

تنها دخترم آوا به نظر وحشت زده می آمد.اشک در چشم هایش جمع شده بود.ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت.

آوا دختری زیبا و برای سن خودش بسیار باهوش بود.

گلویم را صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم:عزیزم،چرا چندتا قاشق گنده نمی خوری؟فقط به خاطر بابا عزیزم.آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشک هایش را پاک کرد و گفت:باشه بابا می خورم اما نه چند تا قاشق همش رو می خورم ام اگه من تموم شیر برنج رو خوردم هرچی خواستم بهم میدی؟

دست کوچک دخترم که به طرف من دراز شده بود،گرفتم و گفتم:باشه قول میدم.

او با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو خورد.در سکوت از دست مادرم و همسرم عصبانی بودم که بچه را وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت،کرده بودند.

وقتی غذایش تمام شد آوا نزد من آمد.انتظار در چشمانش موج میزد.آوا گفت:من می خوام سرمو تیغ بندازم.همین یکشنبه!!تقاضای او همین بود.

همسرم جیغ بلندی زد و گفت:وحشتناکه!غیر ممکنه!نه،نه.

گفتم آوا عزیزم،چرا چیز دیگه نمی خوای؟ما از دیدن سر تیغ خورده ی تو غمگین میشیم.خواهش می کنم عزیزم.

آوا گفت:دیدی که چقدر خوردن اون شیر برنج برام سخت بود.آوا اشک می ریخت و دوباره ادامه داد:شما به من قول دادی.حالا می خوای بزنی زیر قولت.

حالا نوبت من بود تا خودم را نشان بدهم.گفتم:قبول.مرده و قولش.مادرم و همسرم داد کشیدند که مگر دیوانه شدی؟؟؟!!

گفتم:نه.اما اگر به قولی که میدیم اون هیچ وقت یاد نمی گیره که به حرفش عمل کنه.

...آوا با سر تراشیده،صورتی گرد و چشم های درشت زیبایی بیش تری پیدا کرده بود.صبح روز دوشنبه آوا را به مدرسه بردم. آوا با من خداحافظی کرد و داشت می رفت که ناگهان پسرس او را صدا کرد و گفت:آوا صبر کن تا منم بیام

در همین لحظه خانمی پیش من آمد و گفت:دختر شما آوا واقعا فوق العاده است.و در ادامه گفت:پسر که داره با دختر شما میره پسر منه.اون سرطان خون داره.در تمام ماه گذشته"هریش نتونست به مدرسه بیاد.براثر عوارض شیمی درمانی اون تمام موهاش رو از دست داد.بچه ها اونو مسخره می کردند.آوا بهش قول داد که ترتیب اذیت کردن بچه ها رو بده اما حتی فکرش رو هم نی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه....

نتیجه:خوشبخت ترین مردم اونی نیستند که آن جور که می خواهند زندگی کنند آنها کسانی هستند که به خاطر کسانی که دوستشان دارند تغییر میدهند.به موضوع خوب فکر کنید انصافا کار سختیه اما شیرین!

زندگی هر چه باشد،همین است

این که ما سخت درگیر آنیم

گریه تا هست پر غصه و غم

خنده تا هست ما شادمانیم

این ولی حرف یک روی سکه است

حرف این سکه، تنها همین نیست

خنده گاهی هم از روی درد است

گریه هم گاهی از روی شادی است

ابر ها تا نگریند در باغ

خنده غنچه ها دلنشین نیست

غصه و شادی از یک نژادند

معنی زندگی هم جز این نیست

گاهی گمان نمیکنی ولی میشود

گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود

گاهی هزار دوره دعایی اجابت میشود

گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود

گاهی گدای گدایی و بخت با تو نیست

گاهی تمام شهر گدای تو میشود!

***

میدونی اگه خورشید بمیره چی میشه؟ اون وقت زمین مجبور دور تو بگرده

***

این اشتباه شما نیست که فقیر به دنیا بیایید ، اما اگر فقیر بمیرید

اشتباه شماست . . .

همیشه میترسیدم تو را از دست بدهم ، همیشه میترسیدم رهایم کنی ،مرا تنها بگذاری

اما.... تو آنقدر خوبی، که به عشق و دوست داشتن وفاداری

که حتی یک لحظه نیز فکر نبودنت را نمیکنم

همین مرا خوشحال میکند ، همین مرا به عشق همیشه داشتنت امیدوارم میکند

سنگــــــدل ترین آدم روے زمین هم که باشے


یکــــ لحظـــه


یکــ آن


یاد کسے روے قفســـه سینـــه ت سنگینے میکنهــ


اونوقتـ به طــور کامـلا غریزے نفس عمیقے میکشے


تا سنکــــــوب نکنے


" کاملا غریزے


خدایا لازم نیست بگم

قبل اینکه لب وا کنم میدونی چی میخوام بگم

از درد دلم از خودم بهتر با خبری

خدایا.....

سپردم دست خودت

هر چی خیره همونو بذار جلو پام....

هـَمــه بـدهے هایـــَم را هــَم کـِـه صــآفــ کـُـنـم

بــه " دل خــود " مــدیـون مےمــآنم...

بــرای تمـام "دلــم مےخواســـت" هاے

بے جواب مــانـده اش!!!

وقتی حق نداری که بخواهی!حق نداری که بگویی!حق نداری که ببینی!دلم برای مرگ تنگ می شود اما هنوز معتقدم می توان عاشق شد می توان عاشق ماند میتوان عاشق مرد.

از یک عاشق شکست خورده ای پرسیدم :

بزرگترین اشتباه ؟ گفت : عاشق شدن گفتم بزرگترین شکست ؟ گفت : شکست عشق

گفتم بزرگترین درد ؟ گفت : از چشم معشوق افتادن

گفتم بزرگترین غصه ؟ گفت : یک روز چشم های معشوق رو ندیدن

گفتم بزرگترین ماتم ؟ گفت : در عزای معشوق نشستن

گفتم قشنگترین عشق ؟ گفت : شیرین و فرهاد

گفتم زیباترین لحظه ؟ گفت : در کنار معشوق بودن

گفتم بزرگترین رویا ؟ گفت : به معشوق رسیدن

پرسیدم بزرگترین آرزوت ؟ اشک تو چشماش حلقه زد و با نگاهی سرد گفت : مرگ

و چه زیبا گفت ناپلئون که :

.

.

.

.

.

خیانت همیشه در اوج اعتماد اتفاق می افتد.

نمی خواهم خاطره ی فردایم شوی!

امروز من باش

حتی لحظه ای......!

کاش بودی و میفهمیدی وقت دلتنگی یک آه چه وزنی دارد!

لطفاهی نپرس دلتنگی چه معنی دارد؟!

دلتنگی معنی ندارد... درد دارد...

مردان هم قلب دارن

فقط صدایشان، یواش تر از صدای قلب یک زن است!

مرد ها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند!

شاید ندیده باشی؛ اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند!

هر وقت زن بودنت را میبینم؛ سینه ام را به جلو میدهم،صدایم را کلفت تر میکنم تا مبادا...لرزش دست هایم را ببینی !

مرد که باشی ... دوست داری ... از نگاه یک زن مرد باشی ...

نه بخاطر زورِ بازوها

این روزها فهمیدن زبان مادری سخت شده است

قبلتر ها وقتی می گفتند: دوستت دارم

معنی فارسی اش ساده بود

اما حالا ldquo;دوستت دارمrdquo; هزار معنی مختلف می دهد

الا دوست داشتن . . .

به سلامتی اون پسری که وقتی تو خیابون نگاهش

به یه دختر ناز و خوشگل میفته

بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم

باشی


انگشت کوچیکه عشقم هم نیستی . . .

چقدر خوبه آدم یکی را دوست داشته باشه

نه به خاطر اینکه نیازش رو برطرف کنه

نه به خاطر اینکه کس دیگری رو نداره ، نه به خاطر اینکه تنهاست

و نه از روی اجبار بلکه

به خاطر اینکه اون شخص ، ارزش دوست داشتن رو داره...!!!


چه زيباست كه تو تنها نياز من باشي

و چه عاشقانه است

كه تو تنها ارزويم باشي

و چه رويايي است

اين لحظه هاي ناب عاشقي

و من همه زيبايي عاشقانه و رويايي را فقط با تو حس ميكنم

:تو مرا میفهمی من تو را می خواهم و همین

سادهترین قصه ای یک انسان است.

۲:صبح که چشمای قشنگت رو باز میکنی یادت باشه که

دیشب یکی به یاد تو چشاشو بست.

۳:باهات نبودم برات که بودم اگه چشات نبودم نگات که

بودم اگه حرفت نبوصدات که بودم هیچم که نبودم به

یادت که بودم پس تو هم به یادم کن.

۴:کسایی رو که به فکرمون هستن به گریه میندازیم.ما

گریه میکنیم برای کسایی که به فکرمون نیستن.و ما به

فکرکسایی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمیکنن.

من قصه ی خزانم من رنگ زردزردم

من طرح یک سقوطم من رونوشت دردم

دنیا جهنم است ومن غرق رنج وغصه

با خاطرات زشتتم همیشه در نبردم

پاهای خسته دارم قلبی شکسته دارم

یخ بسته قلبم اری من سرد سرد سردم

راهی به خود ندارم درگیر غصه هستم

بخت سیاهم این است بیراهه در نوردم

عادت به قلب تنها با هستی ام سرشته

من نقش یک شکستن من مرد قصه گردم


تمام ترانه هايم ترنم ياد توست و تمام نفسهايم خلاصه در نفسهاي توست

اي زلال تر از باران و پاكتر از آيينه به وجود پر مهر تو مي بالم

و تو را آنگونه كه ميخواهي دوست دارم

اي مهربان - پرنده خيالم با ياد تو به اوج آسمانها پر خواهد گشود

و زيبايي ات را به رخ فرشتگان خواهد كشيد

تبسمي از تو مرا كافيست كه از هيچ به همه چيز برسم

به خداوندی خدا دوستت دارم

ای تو زيباترين زيبايی ، ای رويای بيداری

به خداوندی خدا دوستت دارم

ای بيقرار دلم ، ای تك درخت دشت سرخ قلبم ،

به همين لحظه های مقدس عشق قسم دوستت دارم

ای آنكه چشمت بارانی است ، ای تو كه روحت شادابی است ، و
رگهايت از خون محبت جاری است

به آن كعبه مقدس عشق قسم دوستت دارم

زندگی من ، ای آغاز من ، ای سرآغاز من ، ای فردای من

به همان لحظه ديدارمان قسم دوستت دارم

نمی دانم كلمه مقدس دوست داشتن را چگونه بيان كنم تا تو باور كنی كه

دوستت دارم

هر چه زیباست مرا یاد تو می اندازد



آن که بیناست مرا یاد تو می اندازد



تو که نزدیک تر از من به منی می دانی



دل که شیداست مرا یاد تو می اندازد



هر زمان نغمه ی عشقی است که من می شنوم



از تو گویاست ، مرا یاد تو می اندازد

ما نسل بوسه های خیابانی هستیم

نسل خوابیدن با اس ام اس

نسل دردو دل با غریبه های مجازی...نسل


جمله های کورش و

دکتر شریعتی...

نسل کادوهای یواشکی...نسل ترس از

چراغهای گردان ماشین

پلیس...

نسل سوخته نسل من نسل تو

یادمان باشد هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم

بین عذابهایمان

مدام بگوییم:

یادش بخیر دنیای ما هم همینطور بود ....

مثل جهنم......

چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها

چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها

کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد

و او هنوز شکوفاست بین آدمها

کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند

غروب زمزمه پیداست بین آدمها

چه می شود همه از جنس آسمان باشیم

طلوع عشق چه زیباست بین آدمها

تمام پنجره ها بی قرار بارانند

چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها

به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو

دلت به وسعت دریاست بین آدمها

خدایا...!

اندكی نفهمی عطا كن،كه راحت زندگی كنیم!

مردیم از بس فهمیدیم و به روی خودمون نیاوردیم...!





دیگران هر چه بخواهند بگویند که عشق



بی کم و کاست مرا یاد تو می اندازد



ساعتی نیست فراموش کنم یاد تو را



غم که با ماست مرا یاد تو می اندازد

بیهوده انتظار تو را دارم

دانم دگر تو بازنخواهی گشت

هر چند

اینجا بهشت شادخدایان است

بی تو برای من

این سرزمین غم زده زندان است

برچسب: حرف دل,حرف دلتنگی,حرف دلم, نویسنده: ساناز شریفی تاريخ: پنجشنبه 27 آبان 1395 ساعت: 19:35

صفحه بندی